نمی دونم از کجا شروع کنم؟
قصه تلخ سادگی مو ...
نمی دونم چرا قسمت می کنم روزای خوب زندگیمو ؟
چرا تو اول قصه همه دوستم می دارند؟
وسط قصه میشه سر به سر من میذارن؟
تا بخواد قصه تموم شه همه تنهام میذارن؟
می تونم مثل همه دو رنگ باشم دل نبازم...
می تونم مثل همه یه عشق بادی بسازم
تا با یک نیش زبون بترکه ، خراب بشه...
تا بیان جمعش کنن حبابه دل ،سراب بشه
می تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی...
می تونم درست کنم ترسه دل و دلواپسی...
می تونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم...
می تونم پشت دلها قایم بشم ، کمین کنم...
ولی با این همه حرفا ،باز منم مثل اونام...
یه دروغگو میشم و همیشه ورد زبونام...
یه نفر پیدا بشه به من بگه چی کار کنم؟
با چه تیری اونی که دوستش دارم شکار کنم؟
من باید از چی بفهمم چه کسی دوستم داره؟
توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره؟؟؟
تعداد بازديد : 557